
تا دامن وصلش بگیرم
به نام او كه جمیل است و دوستدار جمال با عرض سلام و ارادت به ساحت مقدس مولا و مقتدایمان حضرت ولی عصر(عج ) مولا جان! می خواهم به محضرت شرم نامه ای عرضه كنم , شاید ذره ای بسیار ناچیز از آنهمه گناه و پوچی كه بر دلم سنگینی می كند كاسته شود. بعضی وقتها لحظاتی از غفلتكده دنیا رها می شوم و با روح ارزانی خدا در ملكوتش به پرواز در می آیم و به گذشته ها و به عمرم كه سپری كرده ام و به اعمالی كه انجام داده ام و نیات و اهدافی كه داشته ام, می اندیشم. درسرگردانی مطلق, حیران می مانم. با خود می گویم, شیعه ام می نامند, بنده ام می خوانند, انسانم می شناسند و من خود را در بلندترین رتبه می بینم. به خاطر رویه و پوسته ای كه برای خود ساخته ام, با تكبر برروی زمین گام برمی دارم
;تقدیم به آستان حضرت معصومه(س)
حوارىآفتاب
آهنگ سفـردارى, تا گرد غربت از سیماى بـرادر بزدایـى و به زبان عشق, پـاسخـش گـویـى. ماءمـون و ماءمـونیان همان قـدر امـام را مى شناسند كه خفاش خورشید را. چـون سالكان, سیر از خویـش به سوى بى سـوى عشق آغاز نمودى تا پیغامبر ولایت غربت باشى, چـون زینب ـ اسطـوره بانـوى غیرت ـ كه رسالت خـون را به فرجام نیك هـدایتگر شد.
دشـواریهاى سفر را با امید وصال و رویت چهره مهتاب گـون امامـى تنها, در تیره شب نا آگاهى برخـود هموار نمـودى. طنیـن گامهایت نفـس جاده را به شماره مى انداخت و در برابر ارتفاع ارادت تو از شرم عمرش رو به كوتاهى مى نهاد.
تو بلندتریـن شعر عاشقانه را سرودى, شعرى كه مدینه مطلع آن بود و طوس مقطع آن, اما اجل مجال سرودن آخریـن بیت را از تو ربود و چـون حـوارى تشنه اى از نوشیدن مى چشـم مسیحا نفسى, باز ماندى كه به میهمانى انگورش بردند, زهر آگیـن انگـورى كه پیـش از برادر, جان تو را ستاند و گامى چند مانده به پایان راه, رخ از زمیـن و زمینیان برتافتـى و بر سریر پاكـدامنـى و عشق جاودانه شـدى, آن چنانكه بلند آوازه نامت را زمان, تا همیشه فریاد مـى كنـد. اینك آستـانت, میهمان دار كبـوتـران عاشقـى است كه اشك در چشمانشـان شعله مى كشیـدو در حریـم حرمت بال نیاز مـى گشاینـد تا دانه چیـن حاجت از سخاوت دستانت باشند
;
وصیت نامه امیرمؤمنان(ع) و آخرین سفارشات به شیعیانش
ابوالفرج در مقاتل الطالبیین روایت كرده كه پس از ضربت خوردن امیر مؤمنان، اطباى كوفه را به بالین آن حضرت آوردند و در میان آنها هیچ یك در معالجه زخم و جراحى استادتر از اثیر بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخمها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانى بود كه در زمان ابوبكر در عین التمر به دست خالد بن ولید اسیر گشته و در كوفه ساكن شده بود.
طبیب مزبور همین كه زخم سر آن حضرت رامشاهده كرد، دستور داد شُش گوسفندى را بیاورند و از میان آن رگى را بیرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندكى بیرون آورد و آن را مشاهده كرد. سپس رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امیر مؤمنان، هر وصیتى دارى، بكن كه ضربت شمشیر این دشمن خدا به مغز سررسیده و معالجه سودى ندارد.» در این وقت بود كه امیر المؤمنین كاغذ و قلم و دواتى طلبید و شروع به وصیت كرد.
وصیتنامه حضرت على(ع) را در كتابهاى حدیث به اجمال و تفصیل به طور مختلف نقل كردهاند كه یكى را ابوالفرج نقل كرده است و در كافى مرحوم كلینى هم نظیر همین وصیت را كه ابوالفرج روایت كرده، نقل مىكند و در نهج البلاغه نیز (در ذیل نامه شماره 47) اجمالى از این وصیت ذكر شده و خلاصهاى از آن در كشف الغمه و روایات دیگر آمده كه همه آنها را مجلسى(ره) در بحار الانوار نقل كرده است و ما همان روایت ابوالفرج را كه نسبتاً جامعتر از دیگران است، نقل مىكنیم
تصاویری منحصر به فرد از باغ فدک (1)
برجستگی این تصاویر که برای نخستین بار به نمایش در می آید، در این است که مخاطب را به عمق تاریخ راهنمایی می کند و با هنر عکاسی به هزار و 400 سال پیش بر می گرداند و شاید کمترین تصاویری را می توان یافت که این گونه بیننده را به عمق تاریخ ببرد. ... در سال هفتم هجرت پیامبر خدا(ص) برای سرکوبی یهودیان خیبر که با همکاری یهودیان توطئه گر رانده شده از مدینه علیه اسلام و مسلمانان توطئه می کردند ،اقدام کرد و سپاه اسلام پس از چند روز محاصره دژهای خیبر را به تصرف در آورد . با شنیدن خبر پیروزی سپاه اسلام ، فدکیان که خود را همدست خیبریان می دانستند به هراس افتادند اما وقتی خبر برخورد بزرگوارانه پیامبر(ص)با خیبریان را شنیدند،شادمان شدند و از رسول خدا (ص) خواستند که با آنان همانند خیبریان رفتار کند. بنابراین مسلمانان فدک را با سواره نظام و پیاده نظام فتح نکردند و بالطبع فدک ملک پیامبر اکرم (ص) شد. قران کریم اختیار این نوع سرزمینها را فقط به رسول خدا (ص)سپرده است و مسلمانان در آن هیچ حقی ندارند. پیامبر فدک را به فاطمه زهرا (س) بخشیدند اما حق آن حضرت بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) غصب شد. ... | |||

یک هزار سخن از امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع)
اَشْرَفُ الْغِنى ، تَرْكُ الْمُنى .
شرافتمندانه ترین توانگرى ها، وانهادن آرزوها است .
رویكرد آرزوها
مَنْ هانَ عَلَیْهِ بَذْلُ الاَْمْوالِ تَوَجَّهَتْ اِلَیْهِ الاَّْمالُ.
آن كه بخشش اموال بر او سهل باشد، امیدها به او رو كنند.
چگونگى برخورد با آرزو
اءَكْذِبُوا الاَْمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ.
آرزو را راست مپندارید كه فریبنده است و آرزومند فریب خورده .
آرزوهاى مخرّب
إِنَّ الاَْمَلَ یُسْهِى الْعَقْلَ وَ یُنْسِى الذِّكْرَ.
آرزوهاى نفسانى ، خِرد را به غفلت وادارد و یاد خدا را به فراموشى سپارد.
یک هزار سخن از امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)
فَاجْعَلُوا اجْتِهادَكُمْ فِیهَا التَّزَوُّدَ مِنْ یَوْمِهَا الْقَصیرِ لِیَوْمِ الاَّْخِرَةِ الطَّویل
كـوشـش شـمـا در دنـیـا ایـن بـاشد كه از این چند روزه كوتاه براى روزهاى بلند آخرت توشه برگیرید.
فَتَزَوَّدُوا فِى اَیّامِ الْفَناءِ لاَِیّامِ الْبَقاءِ
مردم ! در روزهاى فناپذیر، براى روزگار جاودان ، توشه برگیرید.
آمادگى براى حساب رسى
اِجْعَلْ جِدَّكَ لاِِعْدادِ الْجَوابِ لِیَوْمِ الْمَسْئَلَةِ وَالْحِسابِ
بكوش تا براى پاسخگویى در روز پرسش و حساب رسى آماده باشى .
حسابرسى الهى
اِعْلَمْ اَنّ حِسابَ اللّهِ اَعْظَمُ مِنْ حِسابِ النّاسِ.
بدان ! حسابرسى خداوند از حسابرسى مردم سخت تر است .
فرق امروز و فردا
وَ اِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلَ.
امروز روز كار است و روز حساب نیست و فردا روز حساب است و روز كار نیست .
به مناسبت ماه رمضان
یک هزار سخن از امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)
وَ لا تَجْعَلْ عِرْضَكَ غَرَضاً لِنِبالِ الْقَوْلِ
آبرویت را آماج تیرهاى گفتار قرار مده .
روش حفظ آبرو
مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْیَدَعِ الْمِراء
هر كه آبروى خود را دوست دارد، باید از بگو مگو بپرهیزد.
مشترى آبرو
ماءُ وَجْهِكَ جامِدٌ یُقْطِرُهُ السُّؤ الُ، فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُهُ
آبـروى تـو بـر جـبین تو بسته است و خواهش ، آن را قطره قطره مى چكاند. پس بنگر كه آن را نزد چه كس فرو مى چكانى !
شرط آبرودارى
اُبْذُلْ مالَكَ لِمَنْ بَذَلَ لَكَ وَجْهَهُ فَاِنَّ بَذْلَ الْوَجْهِ لا یُوازیهِ شَى ءٌ
مـال خـود را بـه كـسـى كـه بـراى تو از آبرویش گذاشته است ، ارزانى دار، زیرا هیچ چیز با بخشیدن آبرو برابرى نكند
تصاویری از چشمه آب زلالی كه صدها سال است گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس در زیر حرم مطهرش در كربلا طواف میكند و این است اجر تشنهماندن او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر .... ...







اماممهدى(ع) دركلام نبىاكرم(ص)
آنگاه كه گردآمدگان در غدیر خم، چشم بر دهان محمد مصطفى(ص)دوختند تا در جمع یكصدوبیست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبىاكرم(ص) پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگزدن به ریسمان ولایت على بن ابیطالب(ع) فرمودند:
«اى گروه مردمان!
آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى(ع)» كه بازگیرنده حق است و جلبكننده همه حقوق ازدست رفته ما.
;